معنی له در فرهنگ لغت

ترجمه و معنی الله در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی. له: له : [ أله ]: اسم ذات واجب الوجود است ؛ « اللَّهُمَّ »: خدايا در اينجا ميم مشدّد عوض از حرف نداى محذوف است زيرا گفته.معنی له در فرهنگ لغت,فـرهنــگ لغــت هــورامــي - بیایـید همه با هم در تدوين بزرگ‌ترين فرهنــــگ لغــــت . ئازا:زرنگ،به معني زود هم هست(ئازا بو:زود بيا) .. ده مه له په رو : روی صورت خوابیدن!

24 نظرات

لغت نامه دهخدا. لغت . [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) (از یونانی لگس ) لغة. آوازها که مردمان برای نمودن .. له اصلی مهجور شده باشد آن یا نه اگر مهجور شده باشد آن لفظ را به نسبت معنی ثانی.

دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی و فرهنگ لغت فارسی به انگلیسی.

سرویس رایگان Google کلمات، عبارات و صفحه‌های وب را فوراً به زبان انگلیسی و بیش از ۱۰۰ زبان دیگر ترجمه می‌کند.

دسته‌بندی فرهنگ لغت بندری - جغد بندری /> . در هم پیچیده و له. آلو[Alu]: سیب زمینی. سیب زمینی . برخی مواقع خانه و محل‌های کوچک زندگی هم معنی می‌دهد. در برخی مناطق.

معنی مثل تعریف کلمه مثل در فرهنگ لغت آنلاین المعانی مبحث مورد جستجو موضوع است . مَثِيل : ج مُثُل : همشكل و همسان ؛ « لَا مَثِيلَ لَهُ »: بى مانند است ، « لم يسبق لَهُ مثيل.

لغت نامه دهخدا. لغت . [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) (از یونانی لگس ) لغة. آوازها که مردمان برای نمودن .. له اصلی مهجور شده باشد آن یا نه اگر مهجور شده باشد آن لفظ را به نسبت معنی ثانی.

دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی و فرهنگ لغت فارسی به انگلیسی.

سرویس رایگان Google کلمات، عبارات و صفحه‌های وب را فوراً به زبان انگلیسی و بیش از ۱۰۰ زبان دیگر ترجمه می‌کند.

کش : kash : هم به پهلوی بدن معنی می دهد و هم به کنار و جنب مکان .. لینگه لو: linge lo : لگد مال ، له کردن . پایگاه فرهنگی ، اجتماعی و خبری روستای ایمن آباد و کروکلای بابل . و ترانه های میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا · بابل آنلاین · گالش نیوز · شمال امروز · شمالنا · فرهنگ و لغت تبرستانی · شمال نیوز · روزنامه وارش · هارش نیوز · مازندنومه.

دسته‌بندی فرهنگ لغت بندری - جغد بندری /> . در هم پیچیده و له. آلو[Alu]: سیب زمینی. سیب زمینی . برخی مواقع خانه و محل‌های کوچک زندگی هم معنی می‌دهد. در برخی مناطق.

persian to english , english to english and perisan to persian dictionary.

تبرستان ، فرهنگ لغات مازندراني ، لغت نامه آنلاين مازندراني به فارسي و فارسي به مازندراني.

این دیکشنری شامل بخشی از اطلاعات دیکشنری نارسیس است، دیکشنری اصلی نارسیس دامنه بسیار وسیعتری از لغات را پوشش می دهد و علاوه بر این امکانات زیر را نیز.

در حال حاضر اصطلاح بستانکار بجاى آن بیشتراستعمال می‌شود و متعهدله هم درهمین معنى بکار می‌رود ولى ممکن است کسى متعهد له باشد اما دائن وبستانکارنباشد چنانکه.

معنی له در فرهنگ لغت,

این کلمه بعد هادر فرهنگ جوانان به معنی " خراب شدن کار " وارد شد . با وجود با معنی بودن لغت ، پدران نسل گذشته این دوری جستن فرزندانشان را از فرهنگ کهن به سختی می .. بادنجان واکس می زدم = افغانی له می کردم = داشتم حرف می زدم و گوش نمی کردی.

ثار به معنای «خونِ ریخته شده قابل قصاص کردن» و «خون‌خواهی» است و ثار الله لقب .. در فرهنگ شیعه خون حسین به عنوان نماد عزت، حق طلبی و ظلم ستیزی شناخته .. الدّماء حقیقا بأن تضاف إلیه سبحانه و تکون حقّا له مختصة به تعالی (منهاج البراعة فی شرح.

ئاگر و میژ ،ئیش و ئه له م له سه ر مه دا ده باری. .. به كار برده ام و در شعر شاعذان كرد معاصر نیز به معنی خود اشك به كار رفته نه " به پاكی اشك"و در فرهنگ لغتكردی به كردی.

فغفرنا له ذلک و ان له عندنا لزلفی و حسن مآب . (قرآن 25/38). هذا ذکر و ان للمتقین لحسن مآب . (قرآن 49/38). همه دلایل و فرهنگ را به اوست مآب همه مسائل سربسته را ازوست.

بریوان :به معنی دختر شیردوش.دختران همراه چوپان. که زوان:کوه نورد. .. هه لا له : گل لاله. هه لبه ست : شعر منظم دارای وزن .. ژاوه رو:نام منطقه ای در کردستان. ژیار:تمدن فرهنگ.

25 دسامبر 2013 . لغت نامه. زبان مردم روستا مراغی ( مراقی ) می باشد . از ویژگی‌های این زبان . از لغات هستند که در زبان مادریمان دو معنی دارند مثل (زول له) یا (زوآ)به معنی.

23 جولای 2015 . خوێندنه‌وه‌ ئه‌م كتێبه‌ بۆ ماوه‌یه‌ك منی سه‌ر گه‌رم كردوو وبڕێكیش له‌ مێژووی . فقط در فرهنگ لغت دهخدا چنين مطالبي راجب روستا آمده است: کچل منگان . . ولي كلمه ي مينگان بنا به بحث تاريخي واژه ي مغولي به معني واحدي يك هزار نفري مي باشد.

مراجعه به فرهنگ لغت هاي موجود، اطلاعات زير را به عنوان اطلاعاتي علمي و مستند در اختيار . حليم: بردبار، شكيبا، در فارسي آشي را گويند كه با گندم وگوشت پخته له شده.

فرهنگ لغت روستای ورچه,*ورچه*ورچمن* . اولین کلمه ای که میخام براتون معنی کنم .. ناقاته له. اِشتو. گيج دادن. دَلَك دادن. قيت. چوكّه. گِمّل . تِللو . طُقُلى. بى تمشييت.

Pre:مرگ و میر از سنگ شکن
Next:ما چه می توانیم با با زباله ساخت و ساز انجام